5 سالگی اولین دیدار مامان و بابا
سلام عزیزترینم امروز میخوام یه مطلب در مورد خودمو باباجون بهت بگم منو بابا رضا 5 سال قبل مثل امروز 10 اسفند برای اولین بار همو توی اداره دیدیم 5 سال از اون روز گذشته و من هنوز همه ثانیه هاش یادمه یادمه شدیدا سرم شلوغ بود بابا و یه آقایی اومدن توی اطاقمون سرم حسابی شلوغ بود و داشتم با تلفن حرف میزدم دوستم ازشون پرسید بفرمایید گفتن با من کار دارن چند دقیقه ای طول کشید تا تلفنم تموم بشه و اونا همون طور واستاده بودن بعد سرمو بالا گرفتم و گفتم بفرمایید سرمو که بالا گرفتم یه آقای میانسال و قد بلند دیدم پشت سرش یه آقای متوسط که یه لبخند پهن روی لبش داشت اون آقا که بعدا فهمیدم از دوستای آقا رضای اشرفی (پسر دایی ماما...



